الهی ...
الهی ...! خانه کجا و صاحب خانه کجا... ؟ طائف آن کجا و عارف این کجا... ؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی... ، آن برای دولتمند است و این برای درویش... ؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را... ؛ آن ترک مال کند و این ترک جان... ؛ سفر ان در ماه مخصوص است و این را همه ماه... ؛ و آن را یک بار است و این را همه عمر...؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس... ؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود ...، آن می رود که برگردد و این می رود که که از او نام و نشانی نباشد...، آن فرش می پیماید و این عرش ...، آن محرم می شود و این مَحرم ...، آن لباس احرام می پوشد این از خود عاری می شود ؛ آن لبیک می گوید و این لبیک می شوند ...، آن تا به مسجد الحرام می رسد و این از مسجداقصی بگذرد ، آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر ، آن را کوه صفاست و این را روح صفا ...، سعی آن چند مره بین صقا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی ...، آن هروله می کند و این پرواز ...؛ آن مقام ابراهیم طلب کند و این مقام ابراهیم ؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات ...، آن عرفات بیند و این عرصات ... ، آن را یک روز وقوف است و این را همه روز ...، آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر ...، آن درک منا آرزو کند و ترک تمنا را ...، آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را ...، آن رمی جمرات کند و این رجم همزات ...، آن حلق رآس کند و این ترک سر ...، آن را «لا فسوق و لا جدال فی الحج» است و این را « فی العمر» ...، آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین ...، لا جرم آن حاجی شود و این ناجی ...، خنک آن حاجی که ناجی است ...!!!
ادامه مطلب