تبليغاتX
حق اليقين
Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic
هر گیاهی که از زمین روید ××××× وَحدَهُ لا شَریکَ لَه گوید
 

  من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه

یــارب از دلــهای مــا شـــور و محبت را مگـــیر

این توکـــل ، این توســـل ، این ارادت را مگــیر

 

هســتی ما بستگـی دارد به عشق اهل بیت

هر چه می خواهی بگیر ، از ما ولایت را مگـیر

 

************************************

 

************************************


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  یس . والقرآن الحکیم

الهی ...!

راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی                       دانه و لانه و بال و پَر و پرواز دلی

الهی ...! همین قدر فهمیده ام که خداست و دارد خدایی می کند.

الهی ...!قرآن و انسان و عرفان و برهان یکی اند و از هم جدایی ندارند .

الهی ...! شکرت که در سایه انسان کامل به سر می برم .

الهی ...! در راهم و همراه درد و آهم ، آهم ده و راهم ده ...

الهی ...! از سجده کردن شرمسارم و از سجده برداشتن شرمسار تر .

الهی...! خوشا به حال کسانی که عبادت محبّانه دارند .

*********************************************

کلامی از کتاب ارزشمند «صد کلمه در معرفت نفس» از حضرت علامه ذوالفنون حسن حسن زاده آملی

- آن که در قرآن و انسان تعقّل کند قرآن را سفره پر نعمت رحمت رحیمیه الهی و وقف خاص انسان یابد ، هم آن را بی پایان یابد که کتاب الله است .

«قل کلّ لعمیل علی شاکلته»

و هم این را که حدّ یقف برای او نبود چنان سفره برای چنین کسی گسترده است . قرآن حروف آن اسرار ، کلمات آن جوامع کلم ، آیات آن خزائن ، سوره های آن مدائن حکم ، مدخل آن باب رحمت و «بسم الله الرّحمن الرّحیم» وقف خاص مخلوق فی احسن تقویم ، واقف آن رحمن و موقوف علیه آن انسان است . با توجه به این که علم و عمل انسان سازند و جزاء نفس عمل است و صورت هر انسان در آخرت نتیجه عمل و غایت فعل او در دنیا است ، به سرّ گفتار قرآن و نبی و وصی رسد که :

«یس . والقرآن الحکیم ، انا مدینة الحکمة و هی الجنّة و انت یا علیّ بابها ، انّ درجات الجنّة علی عدد آیات القرآن فاذا کان یوم القیامة یقال لقاری ء القرآن اقرو ارق»

«قرآن حکیم است و آیات او حکمت است و حکمت بهشت است و درجات بهشت به عدد آیات قرآنند و جانی که حکمت اندوخته است شهر بهشت است و ولایت در این شهر است .»

آری ... ولایت در بهشت است ، ولایت زبان قرآن است ، ولایت مهیار و مکیال انسان سنج است و میزان تقویم و تقدیر انسانها است . پس هر کس صحیفه وجود خود را مطالعه کند که تا چه پایه قرآن است یعنی مدینه حکمت و شهر بهشت است .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  حقیقت انتظار

خدایا .... لعنت کن تو بر اوّل ظالمی که ظلم کرد در حق محمّد و آل محّمد ، و آخرین ظالمی که در این بیدادگری از او پیروی کرد . خدایا ... تو لعنت کن بر جماعتی که با امام حسین (ع) کارزار کردند و بر کشتن آن بزرگوار همکاری نمودند و هم عهد و همگام شدند بر قتلش .بار خدایا ... لعنت کن بر همه آنها .

سلام بر تو ای اباعبدالله ... و بر آن ارواح پاکی که در جوار حریم تو فرود  آمدند .سلام خدا از من بر تو باد همیشه و مادامی که من هستم و شب و روز برقرار است و خدا این زیارت را آخرین عهد با حضرتت قرار ندهد .سلام بر حضرت امام حسین (ع) و بر حضرت علی بن الحسین (ع) و بر فرزندان امام حسین(ع) و بر اصحاب و یاران امام حسین (ع).

خدایا مخصوص گردان تو لعنت مرا به اولین ستمگر در حق آل پیغمبر و  اوّل در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین ظالم و سومین و چهارمین (معاویه) . خدایا ... لعنت کن بر یزید پنجمین ستمگر و لعنت کن بر عبیدالله بن زیاد و پسر مرجانه و عمربن شعد و شمر و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت ...!

بار خدایا ! تو را ستایش می کنم همانند ستایش سپاسگزاران تو در سوگواری اهل بیت پیغمبر . حمد خدا را بر سختی و بزرگی غم و اندوه من ، بار خدایا ! روزی من کن شفاعت امام حسین را روزی که بر تو وارد شوم و مرا نزد خود ثابت قدم دار با صدق و صفا با امام حسین (ع) و اصحاب باوفای امام حسین(ع) آنانکه بذل کردند خون دلهای خود را در راه خدا و یاری امام حسین(ع).

************************************************

این مطالب همراه است با مطالبی از کتاب «حقیقت انتظار و ظهور قیام قائم آل محمّد(ص)» است ، که از مکتوبات ارزشمند حضرت استاد صمدی آملی (حفظه الله) می باشد . و اولین پستی بود که در این وبلاگ قرار گرفت ، که به دلیل ارزش والای آن آنرا دوباره برای شما دوستان عزیز پست کردم .

«انّ هذا لهو حق الیقین»

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را         ***        کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور      ***        پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من         ***            با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

 مراد از ظهور:

چشم دل ما بر اثر تیرگی های نفسانی قدرت دیدن آفتاب وجودی انسان کامل و خلیفه الله فی العالمین را از دست داده است و لذا چون شب پره آفتاب را غایب می پنداریم وگرنه او مظهر اتّم اسمای الهیه است و غیبت بدان معنای معهود در حضرتش برای اهل بصیرت معنی ندارد . پس مراد از ظهور حضرتش از پس پرده غیبت یعنی از پس پرده چشمان نابینای ما ظهور کند که بینا شویم . تا آفتاب را زیارت کنیم نه اینکه او در غیبت و در پشت پرده باشد. حقیقت انتظار به تعقل بر میگردد که تعقل در قلب قرآن به کار رفته زیرا که در سوره کهف قرآن که کهف ولایت است «ولیتلطّف» آمده که قلب قرآن است. باید تلطیف سرّ بکار آورد و تلطیف همان تعقل است .

 

معنای فرج :  

فرج بازکردن و گشایش و رهایی از غم و اندوه و خلاصی از تنگی و دشواری و راز پوشاندن است . یکی بطون معانی فرج پیاده شدن متن قران کریم و دستورات شرع مقدس الهی و معارف حقه علوی و محمدی الهی در متن اجتماع است که مردم بیدار شوند و از غفلت بدر آیند  و راه سعادت انسانی خود را طی کنند و انسان شوند و در پناه صلح و صفای قرآنی و نورانیت اهل عصمت و طهارت به غایت قصوه ای انسانی خود نائل شوند .  هر روزی که از دست یکدیگر در امن و امان بودیم و از همدیگر نترسیدیم و مغازه ها و منازل و ماشین ها و ... و... را قفل های دزدگیر نزدیم و با خیال آسوده نسبت به ناموس یکدیگر بودیم و به امانت نزد هم گذاشتیم و از دروغ و سالوسی و ریا و شایعه و دیگر رذایل نفسانی دور شدیم ان روز یکی از مراتب ظهور و فرج حضرت صاحب «عج» تحقق می یابد و جامعه دارای مدینه فاضله سعادتمند خواهد بود .

اگر حضرت بقیه الله هم ظهور بفرمایند باز همانند جد بزرگوارش امام ملک و ملکوت صادق آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم حوزه درس و بحث و کارخانه انسان سازی برپا می کند تا افراد لایق به کمال برسند و همچو نیست که اقاجان تشریف فرما شوند به هر فردی یک لیوان آبی بدهند یا یکدانه قرص و او یکباره انسانی شود بلکه بازیابد سکوت ، مراقبت ، خلوت ، تهجّد ، روزه ، ذکر به دوام ، تلاوت قرآن و حضور و عندیت ، اعمال شرعیه و بخصوص درس و بحث و تحصیل علوم و معارف و استاد کامل داشتن و حرف شنیدن باشد تا انسان شود .

این چنان انسان که نامش می برم              من ز وصفش تا قیامت قاصرم

سالک طریق: 

ای سالک طریق ولاء بر آن باش تا نور فرقان یابی که در حضورِ حضور و شهود تام بتوانی تمیز حق و باطل دهی و کفر کتفر که از شدت ظهور بر پیشانی او مکتوب نموده اند را ببینی ولی بدان با اینکه صورت حقیقی و ظاهری  حضرتش که به این روشنی خود را می نمایاند همین مردمی که طالب ظهورش بودند و او را همانند موسای کلیم الله انکار می کنند . و دجالی که با آن وضوح پیشانی اش کفر را نشان می دهد مطاع قرار می دهند .  و همانند سامری ساحر او را اطاعت می کنند .  تا جایی که روایات خاص و عام اصحاب خاص آن حضرت سیصد و سیزده نفر داند .  در ماده صحابه و اصحاب که صحب است دقت کن که به معنی یاری نمودن و امیزش کردن و مطیع و منقاد بودن آست . یکی از بطونمعای ظهور این است که واجبات را انجام دهی و از محرمات اجتناب کنی و کسب حلال داشته باشی و سیما و چهره انسانی ظاهری مرد را با محاسن و زن را با چادر حضرت فاطمه علیها السلام حفظ کنی تا به صورت انسانی محشور شوی ، و با خلق محبوبت دلسوز و مهربان باشی و مقدس عاقل باش که سخریه مردم نشوی .

آزاده باش و دلداده باش ، فرزانه باش و جان باخته باش ، با همه باش و بی همه باش ، آشنای همه باش و بیگانه باش ، حاضر و شاهد باش و ناظر و غائب باش ، در جمع باش و با احدی مباش ، دلسوز خلق خدا باش و در عین حال از آنان ترس داشته باش که وسواس خناس فراوانند که در ظاهر  منتظر مولایند و اشک تمساح می ریزند ولی به وقتش دجّالی و سامری گوساله پرستند . لذا آنکه خلق را آفرید به رسولش در دو سوره فلق و ناس از شر خلق تحذیر نمود چونکه خلق حدّ دارد و حدّ شرّ است البته در منظر اعلای اهل توحید از آن جنبه که خلق وجود دارند که وجود مساوق با حق است خیر است که نکو جز نکوئی ناید پس درست دریاب که شهود و غیبت حضرت حجت «عج» به چه معناست. که با همه است ولی بی همه است . 

همتی خواهد قدم در راه زن                      صاحب آن خواه مرد و خواه زن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  بحثی پیرامون غدیرخم

 عید سعید غدیر خم را به محضر مقدس حضرت ولیعصر(عج) و همه شیعیان جهان و شما دوستان گرامی تبریک عرض می کنم . به خصوص سادات عزیز که تاج سر شیعیان می باشند و عید، عید آنهاست...

 

*********************************************

«بحثی پیرامون حدیث غدیر خم» عنوان کتابی است برگرفته از بیانات حضرت استاد صمدی آملی که در آن به نکات بسیاری از این حدیث ارزشمند اشاره شده ، از جمله : حدیث غدیر در دیدگاه علما ، نکات تاریخی ، قاعده لطف و عصمت و انتصاب امام ، احتجاج نبی اکرم در یوم غدیر ، کلمه وصی و جایگاه آن در حدیث غدیر،  نقش مخالفان و پیش بینی رسول اکرم(ص) ، انتقال علوم به امیر المؤمنین علی (ع)، نفوس مکتفی و مستکفی و مقام خلیفة اللهی و بسیاری نکات لطیف و زیبا در رابطه با این حدیث می باشد .

که در زیر به نکاتی چند از این کتاب پرداخته شده :

یکی از دلایل امامت حضرت وصی علی (ع) حدیث غدیر است و تقریر آن این است که پیامبر(ص) در غدیر خم در الیکه از حجة الوداع بر می گشتند فرمودند :

«معاشر المُسلِمین اَلستُ اولی' بکم انفسکم»

مگر من از خود شما به شما اولی تر نیستم ؟ مردم گفتند بلی . بعد از آن جناب رسول الله فرمودند :

«مَن کُنت مولاه فَهذا علیُّ مولاه ، اللّهم وال من والاه و عاد و انصر من نصره و اخذل من خذله»

ولی حدیث غدیر همین یک جمله نیست .باید توجه داشت که تمام حدیث فقط جمله :«اللهم وال من والاه ...» نیست تا کسی بگوید : مولا یعنی مودّت و دوستی . سیاق این حدیث از صدر تا ذیل فقط یک معنا و اصل را القاء می کند و آن هم ولایتعهدی ، ولایت و خلافت است و البته که وقتی کسی ولیّ مسلمین شد ردم باید او را دوست بدارند . از ولی بالاتر چه کسی؟ اگر فرض کنیم که روایت فقط دال بر دوستی باشد ، پس چرا دشمنی کردند ؟

... یکی از مشکلات امروزه این است که حدیث شریف غدیر را در یک جمله " مَن کنت مولا فعلی مولاه و ...  " خلاصه کردند . زیرا راجع به کلمه " ولی و مولی "می توان احتمالات مختلف لغوی گرفت و بهانه جست و لذا علامه شعرانی می فرمایند که حدیث غدیر بسیار روشن است و همین یک جمله نبوده .

... مگر در قرآن نداریم :«ما خلقت الجن و الانس الا یعبدون » همانطوری که انسان ها مکلفند و پیامبر و حجةالله و انسان کامل دارند ، اجنه هم در تمام جهات مثل ما هستند .

میرزا علی آقای قاضی (ره) فرمودند : زمانی یکی از اجنه که در تاریخ پیشین بود و سن بسیار بالایی هم داشت را احضار نموده و با او به گفتگو نشستیم – عده ای در ارتباط با اجنه استفاده بیجا کرده ولی کسانی هم از آنها معارف و علوم کسب می نمایند – از ایشان سؤال کردم ، در  بین اجنه چه مذاهبی وجود دارد ؟ گفت : یهودی ، مسیحی ، مسلمان ، مکاتبی از انبیاء سلف ، اما در بین مسلمانان خود سنی نداریم . پرسیدم چرا ؟ گفت : زیرا اجنه ای که در روز غدیرخم ، بعد از حجةالوداع ، هنگامیکه رسول الله (ص) ، علی (ع) را به عنوان وصی و ولی انتخاب می نمود حضور داشتند و بین ما هستند همه به اتّفاق شهادت داده اند که علی (ع) خلیفة الله و خلیفه رسول خداست و لذا از این باب هیچ اختلافی در بین ما نیست .

و بسیاری نکات جالب و خواندنی دیگر در این کتاب موجود می باشد که پاسخ بسیاری از سؤالاتی است که ممکن است به وجود آمده باشد .

 

عید شما مبارک

التماس دعا

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  میلاد با سعادت حضرت عیسی مسیح(ع) مبارکباد

 میلاد با سعادت حضرت عیسی مسیح(ع) رو به همه شما تبریک عرض می کنم .

آیاتی از سوره  مبارکه مریم :

(ای رسول ما) یاد کن در کتاب خود احوال مریم را آنروزکه از اهل خانه خویش کناره گرفته بمکانی بمشرق روی آورد .«16» و آنگاه که از همه خویشانش به کنج تنهائی محتجب و پنهان گردید ما روح خود را بر جسم او مجسم ساختیم «17» مریم گفت من از تو پناه به خدای رحمان می برم که تو پرهیزکاری کنی «18» گفت من فرستاده خدای توام آمده ام تا بامر او تو را پسری  بخشم بسیار پاکیزه و پاک سیرت «19» مریم گفت از کجا مرا پسری تواند بود در صورتیکه دست بشر به من نرسیده و من کار ناشایستی نکرده ام «20» گفت چنین کار البته خواهد شد و بسیار بر من آسان است و ما این پسر را آیت و رحمت واسع خود برای خلق میگردانیم و قضای الهی بر این کار رفته است .«21» پس مریم به آن پسر بار برداشت و بجائی دور خلوت گزید «22» آنگاه که او را درد زائیدن فرا رسید زیر شاخ درخت خرمایی رفت و از شدت حزن و اندوه با خود می گفت ای کاش من از این پیش مرده بودم و از صفحه عالم بکلّی نامم فراموش شده بود . «23» از زیر آن درخت (فرزندش عیسی) او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای تو از زیر دم تو چشمه آبی جاری کرد «24» ای مریم شاخ درخت را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد «25» تناول کن (و از این چشمه) آب بیاشام و چشم خود به عیسی روشن دار...

*********************************************************

به راه راست توانی رسید در مقصود

تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست

****

تو چوب راست  ز آتش دریغ می داری

کجا به آتش دوزخ برند مردم راست

*********************************************************

الهی ! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است .

الهی ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای ، ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای!

الهی ! چون تو حاضری چه جوییم و چون تو ناظری چه گوییم ؟

الهی ! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟

الهی ! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا؟

الهی ! از گفتن یا شرم دارم .

الهی ! تو پاک آفریدی ، ما آلوده کردیم .

الهی ! وای بر من اگر دلی از من برنجد .

الهی !در بسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم .

الهی ! که الله گفت و لبیک نشنید.

الهی !چرا بگریم که تو را دارم و چرا نگریم که منم .

الهی ! از من آهی و از تو نگاهی .

الهی ! شنیده ام که گفته ای :«چه کنم با مشتی خاک ، مگر بیامرزم»

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  روی دل را به سوی الله ...

این روزها ... این روزها که می گذرد این فکر رهایم نمی کند ، آن زمان از ندانستن می نالیدی و حال از بار سنگین دانستن الفِ الفبایی ؟ و چه آرامشی خواهد آمد آن زمان که روی دل را با الله داری و آنگاه راز و نیاز کنی ... چه آنکه حضرت علامه ذوالفنون حسن زاده آملی آورده اند:

 

((آن که صاحب همت باشد و نفس را از اشتغال بدین نشآه انصراف دهد ، آگاهی تمثلاتی در لوح نفس خود مشاهده کند و گاهی حقایقی بی تمثل دریابد ، و از این حالت آگاهی یابد که آنچه به آدمی در حالات نوم و تنویم و غشوه و خوف و احتضار  و نظائر آنها روی می آورد ؛ هیچ یک موضوعیت در روی آوردن تمثلات و ادراکات دیگر ندارد . آنچه که موضوعیت دارد انصراف از نشآه عنصری و اعراض از تعلقات این سوئی است و چون انصراف در بیداری هم روی آورد نتیجه هزاران خواب و احتضار را می دهد .))

و دیگر آنکه :

 

((آن که نفس آگاه دارد روی دل را با الله دارد ، و فرموده کشّاف حقائق ، امام به حق ناطق جعفر صادق «علیه السلام» را که :«القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله» حلقه گوش خود کن .))

 

خدایا ! نفسم آگاه گردان تا دلم به سوی تو باشد و رویم سیاه نباشد ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  « الا بذکر الله تطمئن القلوب»

این هم پندی دیگر از کتاب «صد کلمه در معرفت نفس» از حضرت علامه ذوالفنون ، حسن حسن زاده آملی ...

 // آن که در حل مسائل مشکل و فتح امور مبهم از قبیل ریاضیات عالی و صنایع ظریف بلکه در مطلق شئون احوال و افعال خود التفات نماید بر وی روشن است که با اضطراب نفس و پریشان خاطری امری به وقوع نمی پیوندد ، آنگاه که نفس از اضطراب بدر آمد و اطمینان یافت به مقصود خود نائل می شود ، همچنین در سلوک روحانی نفس مضطرب طرفی نمی بندد ، و چون مطمئن شد ، مطمئن شدن همان و مخاطب به خطاب :

« یا ایّتها النّفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضیة مرضیةّ فادخلی فی عبادی و داخلی جنّتی » شدن همان ...

« الا بذکر الله تطمئن القلوب»...! //


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»

آن که از مرگ می ترسد ، از خودش می ترسد .

آن که خود را فراموش کرده است از یاد چه چیز خرسند است؟

آن که می پندارد کاری برتر از خودشناسی و خداشناسی است ، چیست ؟

آن که خود را نشناخت چگونه دیگری را می شناسد ؟

آن که تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست؟

آن که خود را برای همیشه درست نساخت ، پس به چه کاری پرداخت؟

آن که به هر آرمان است ، ارزش او همان است .

آن که خدای را انکار دارد ، منکر وجود خود است .

آن که خود را ابدی شناخت فکر ابد می کند .

آن که با یاد خدا همدم نیست آدم نیست .

آن که در علم وعمل دقیق شود ، علم را امام عمل و قائم بر آن می یابد .

آن که خود را دوست دارد ، دیگر آفریده ها را دوست دارد که همه برای او در کارند .

آن که خود را زرع و زارع و مزرعه خویشتن نداند از سعادت جاودانی بماند .

آن که از صحیفه نفس خود آگاهی ندارد از کدام کتاب و رساله طرفی می بندد؟

آن که گوهر دات خویش را تباه کرده است چه بهره ای از زندگی برده است؟

آن که ازسیر انفسی به سیر آفاقی نرسیده است چه چشیده است؟

آن که می انگارد در عوالم امکان ، موجودی بزرگتر از انسان است ، کدام است ؟

آن که معاش مادی را وسیله مقامات معنوی نگیرد سخت در خطاست .

آن که از اعتلای فهم خطاب محمّدی سرباز زده است ، خود را مفت باخته است .

آن که در اطوار خلقتش نمی اندیشد ، سودای او سراسر زیان است .

آن که چند روزی کشیک نفس خود بکشد و صادرات و واردات آن را مواظب باشد بدرد خود می رسد و چاره درمانش کند .

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  خنک آن حاجی که ناجی است ...!!!

الهی ...

الهی ...! خانه کجا و صاحب خانه کجا... ؟ طائف آن کجا و عارف این کجا... ؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی... ، آن برای دولتمند است و این برای درویش... ؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را... ؛ آن ترک مال کند و این ترک جان... ؛ سفر ان در ماه مخصوص است و این را همه ماه... ؛ و آن را یک بار است و این را همه عمر...؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس... ؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود ...، آن می رود که برگردد و این می رود که که از او نام و نشانی نباشد...، آن فرش می پیماید و این عرش ...، آن محرم می شود و این مَحرم ...، آن لباس احرام می پوشد این از خود عاری می شود ؛ آن لبیک می گوید و این لبیک می شوند ...، آن تا به مسجد الحرام می رسد و این از مسجداقصی بگذرد ، آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر ، آن را کوه صفاست و این را روح صفا ...، سعی آن چند مره بین صقا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی ...، آن هروله می کند و این پرواز ...؛ آن مقام ابراهیم طلب کند و این مقام ابراهیم ؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات ...، آن عرفات بیند و این عرصات ... ، آن را یک روز وقوف است و این را همه روز ...، آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر ...، آن درک منا آرزو کند و ترک تمنا را ...، آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را ...، آن رمی جمرات کند و این رجم همزات ...، آن حلق رآس کند و این ترک سر ...، آن را «لا فسوق و لا جدال فی الحج» است و این را « فی العمر» ...، آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین ...، لا جرم آن حاجی شود و این ناجی ...، خنک آن حاجی که ناجی است ...!!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  ندای «تعالوا» از شهیدان

اين متن بر گرفته از سخنان گهربار استاد صمدي آملي مي باشد که اميدوارم استفاده لازم رو ازش بکنيد که همينطور خواهد بود ان شاء الله

** نداي «تعالوا» از شهيدان**

آيا راه وصول به شهادت كه همان حضور و مراقبت است، براي هر مشتاقي باز است يا نه؟ در جواب عرض مي كنم كه اي عزيزان همة شاهدان تاريخ و نيز همة انبياي عظام و اوصيايِ كرام ما را با نداي تعالوا يعني بالا بيائيد به مقام خود دعوت نموده اند و راه وصول به تجليات ذاتي و اسما ئي حق متعال را باز دانسته اند ،كه اگر ما را لياقت و شايستگي به آن مقامات و درجات والاي انساني نبود، دعوت ما به سوي آن عبث بود. و حاشا كه سفراي الهي دعوت به گزاف نمايند . پس اي برادر و خواهر و اي طالب طريق سعادت و اي تشنة آب زلال كوثرِ انساني، بدان كه:

تشنه به سوي آب و خود تشنه تشنه است آب  **************  خدا گدا گدا کند ، گدا خدا خدا کند

يعني اول آب با تشنگي به دنبال تشنه مي گردد سپس تشنه، آب طلب مي كند . پس اول خدا به دنبال گدا مي گردد كه جود و وجود اقتضاي فقير دارد بعد گدا خدا خدا مي كند . پس اي عزيز از تو حركت و از خدا بركت.

به حقيقت برو و بگو آمدم، اگر گفتند اينجا چرا آمدي ، بگو به كجا روم و به كدام در رو كنم، اگر گفتند به اذن كي آمدي، بگو شنيدم:

بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست *************** در گشاده است و صلا در داده ، خوان انداخته

اگر گفتند تا به حال كجا بودي؟ بگو راه گم كرده بودم. اگر گفتند چي آوردي؟ بگو:

اولاً دل شكسته كه از شما نقل است:

در کوي او شکسته دلي مي خرند و بس *************** بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است

و ثانياً:

جز نداري نبود ماية دارايي من *********************  طمع بخششم از درگه سلطان من است

و ثالثاً: الهي آفريدي رايگان، روزي دادي رايگان، بيامرز رايگان، تو خدايي نه بازرگان.

اگر گفتند بيرونش كنيد، بگو:

نميروم ز ديار شما به كشور ديگر *************************برون كنيد ازين در درآيم از در ديگر

اگر گفتند اين جرأت را از كه آموختي؟ بگو : از حلم شما . اگر گفتند قابليت استفاضه نداري، بگو قابليت را هم شما افاضه ميفرمائيد. باز اگر از تو اعراض نمودند بگو:

اگر گفتند مذنبي، بگو اولاً شنيدم شما غفّاريد و ثانياً من ملَك نيستم، آدم زاده ام و ثالثاً:

اگر گفتند اين حرفها را از كُجا ياد گرفتي، بگو:

ناکرده گنه در اين جهان کيست بگو   ********************   آن کس که گنه نکرده و زيست، بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهي   *********************   پس فرق ميان من و تو چيست ، بگو

اگر گفتند چه مي خواهي؟ بگو:

جز تو ما را هواي ديگر نيست   **************************     جز لقاي تو هيچ در سر نيست

آنچه نوشيدي جرعه اي از كوثر معنويت حضرت عارف واصل علامه حسن زادة آملي بود .

اي عزيز عمده، حضور و مراقبت است كه كليد و مفتاح همه فتوحات معنوي و شهودات قلبي و القاءات سبوحي و تمثّلات ملكوتي است و براي بدست آوردن آن بايد راه معرفت نفس و طهارت و ادب با خدا و توحيد صمدي قرآني را طي كني تا كام دل گيري و بدان كه راه نبوت انبائي و عصمت و طهارت باز است .وگرنه خلقتتان عبث مي شد . اي سالكان كوي يار بدان كه درجات بهشت به عدد آيات قرآن است؛ پس بخوان و بالا برو . و تو را مقام محمود است كه اگر اهل سحر و سهر شوي در تاريكي شب بدين آب حيات انساني دست يابي.

صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام *****************  نا تمامان جهان را کند اين پنج تمام

واجبات را انجام ده و از محرّمات اجتناب كن و كسب حلال داشته باش تا فرقان حق از باطل پيدا كني . اي عزيز دست توسل به ذيل ولايت ائمة اطهار عليهم السلام به خصوص حضرت قائم آل محمد بقيه الله مهدي هادي عجل الله تعالي فرجه الشريف داشته باش كه تا خودت را از غيبت به در آوري و شاهد آن شاهد مشهود علي الاطلاق باشي. به تعبير خضر راه، حضرت حسن زادة آملي:

 چگونه غايبش خواني و دورش *************************       نبيني خويشتن را در حضورش

تويي غايب كه دوري در بر وي    *************************          نهادي نام خود را بر سرِ وي

سبَل بر ديدگانت گشته چيره   *************************  كه خورشيد است در چشم تو تيره

حسن بادا فداي خاك پايش    **************************         كه باشد خاك پايش توتيايش

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 5:4 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  روایت بیعت ابن ملجم با حضرت علی (ع)

ای سالک طریق ولاء بر آن باش تا نور فرقان یابی که در حضورِ  حضور و شهود تام بتوانی تمیز حق و باطل دهی و کفر کافر که از شدت ظهور بر پیشانی او مکتوب نموده اند را ببینی ولی بدان با اینکه صورت حقیقی و ظاهری  حضرتش که به این روشنی خود را می نمایاند همین مردمی که طالب ظهورش بودند و او را همانند موسای کلیم الله انکار می کنند . و دجالی که با آن وضوح پیشانی اش کفر را نشان می دهد مطاع قرار می دهند .  و همانند سامری ساحر او را اطاعت می کنند .  تا جایی که روایات خاص و عام اصحاب خاص آن حضرت سیصد و سیزده نفر داند .  در ماده صحابه و اصحاب که صحب است دقت کن که به معنی یاری نمودن و امیزش کردن و مطیع و منقاد بودن است.

از دفتر دل مولایم بنیوش و می کن حلقه گوش :

به بسم الله الرحمن الرحیم است  ************** دلی با دل حمیم است و صمیم است

چو ارواحند خلق دسته دسته  **************  همی پیوسته هستند و گسسته

دلی را با دلی پیوسته بینی  **************  دلی را از دلی بگسسته بینی

 

بیعت ابن ملجم ، قاتل حضرت وصی علیّ عالی اعلی علیه السلام  خواندنی و شنیدنی است ، که شیخ مفید در ارشاد و علامه مجلسی در جلد 47 بحار نقل کردند که روز بیعت با حضرت وصیّ ولیّ علی (ع) او نیز در بین جمع برای بیعت حاضر شد و با حضرت بیعت کرد و ندانست که بیعت دل دادن و سر دادن و دلبر و سرور و مولی گرفتن و به حقیقت سحابه شدن است ، لذا :

         چو مولی عارف سّر قدر بود  **************  پس از بیعت مر او را خواند و فرمود

             که بیعت کرده ای با من بیاری  **************  جوابش داد بن ملجم که آری

           دو بار دیگرش مولی چنان گفت  **************  میان جمع بن ملجم بر آشفت

     که با من از چه رو رفتارت اینست   **************  فقط با شخص من گفتارت این است

         نمودم بیعت و بهر گواهی   **************   مرا فرمان بده بر هر چه خواهی

   بفرمود ار تو از یاران مایی   **************   نباشد جان یاران را جدایی

      دل من با دل تو آشنا نیست  **************   دو جان آشنا از هم جدا نیست

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه 6 آبان1384ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
حرف اول ...
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى