دلتنگی هم بد دردیه... مخصوصآ اگه آدم ندونه دلیلش چیه !!!
من دلم گرفته ... خدایا ! من نمی دونم تو دلم چی داره میگذره ، ولی تو که می دونی!!! مواظب دلم باش ...
یه موقع هایی وقتی دلتنگ میشدم و قیافم تابلو میشد یکی از دوستان می گفت : باز چی شده که عرصه برات تنگ شده ؟ هیچ وقت به این جمله اش درست فکر نکرده بودم . عرصه برات تنگ شده؟؟؟!!! تو همین حال و احوال دلتنگی که بودم یه دفعه به خودم اومدم و دیدم اووووووووووه بابا توهم!! چند دقیقه (شایدم ساعت) شده که نشستم و دارم به همین فکر می کنم ...
خلاصه مطلب رو بگم ، این زمین و آسمون و عالم و آدم با این همه وسعت حالا به هر واحد اندازه گیری که هستن و درگیرشون هستیم خواه نا خواه ، وقتی که دلت میگیره آنچنان با همه چیزش برات کوچیک و ناچیز میشن که یه لحظه باز شدن عقده ی دلت رو با همه ی اونها عوض نمی کنی ! دنیای به این بزرگی برات تنگ میشه و توی این همه جا حتی یه نقطه رو هم برای آروم شدن دلت پیدا نمی کنی و می فهمی این دنیا خیلی کوچیکه... یعنی همونی که اون دوستمون می گفت ، عرصه برات تنگ میشه ! تازه فهمیدم چی میگفته ... تازه فهمیدم که تا کسی عرصه براش تنگ نشه نمی دونه یعنی چی ... تازه فهمیدم که فقط من دل تنگ نیستم ... تازه فهمیدم که دلتنگی هم برکتی هست و ما نمی دونستیم ... تازه فهمیدم وقتی عرصه تنگ میشه این عالم چقدر ناچیز میشه و وسعت الله اکبر ها چقدر وسیع ... وسیعتر از اونکه فکرش رو بکنیم !!!
خلاصه ... دلتنگی هم خووووووووووووووووب بد دردیه !!!!
***********************************

این رسم جمعه نویسی دوست بزرگوارم (دانش ناپذیر) هم خیلی زیباست ...
التماس دعا
یا حق
ادامه مطلب