خدای تعالی به یکی از صدّیقان وحی فرمود :
مرا بندگانی است که دوستم دارند و من دوستشان دارم ، مشتاق منند و من مشتاق آنانم ، به یاد منند و من به یاد آنانم ...
کمترین چیزی که به ایشان می دهم سه چیز است :
اول : پرتویی از نور خود را در دلهایشان می افکنم که بدان سبب از من خبردار می شوند ، چنانکه من از آنان خبر دارم !
دوم : اگر آسمانها و زمینها و هر آنچه در آسمانها و زمینهاست در ترازوهای آنها باشد در برابر ارزش آنها کم می بینم!
سوم : به آنها روی می آورم و کسی که من به او روی آورم آیا فکر می کنی کسی می داند که چه می خواهم به او بدهم ؟!
(بحار الانوار :ج 67 ، ص26 ، باب 43 )
*********************************
مهر همه برای خدا ....
گشت وارد بر پیمبر(ص) کودکی
کودکی با عقل و فهم و زیرکی
مصطفی(ص) بنمود از وی این سوال
دوست می داری مرا ای خردسال؟
گفت :آری ای رسول محترم
خاک پای تو بود تاج سرم
گفت : آیا بیشتر ای خوش لقا
دیدگانت دوست داری یا مرا؟
گفت : ای رشک رخت شمس و قمر
دارمت از دیدگانم دوست تر
گفت :باب و مادرت ای نیکخو
دوست تر داری و یا مارا ، بگو !
گفت : باب و مادرم قربان تو
جانشان بادا فدای جان تو
بار دیگر گفت ختم انبیاء
مهربانتر با منی یا با خدا؟!
گفت : الله الله ای فخر بشر
از تو می دارم خدا را دوست تر
من ترا بهر رضای کردگار...!!
دوست دارم از دل و جان دوستدار
رو به اصحاب آن امین وحی ها
کرد ، گفتا : از ره مهر و وفا
در حقیقت دوستی اینست ، این
هان شما هم دوست داریدم چنین...
ادامه مطلب