وفات پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ع) و همچنین امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) را بر ساحت مقدس حضرت بقیة الله (عج ارواحنا فداه)و همچنین همه مسلمین و همه شیعیان و ارادتمندان ائمه معصوم تسلیت عرض می کنم . و امیدوارم در این سال که با نام مبارک پیامبر اعظم(ص) زینت داده شده هر چه بیشتر تسلیم سخن حق و اسلام ناب محمّدی باشیم .این پست برگزیده ای از کتاب ارزشمند «المراقبات» از عارف کامل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی که به کوشش آقای صادق حسن زاده ترجمه شده است . مطالب ذیل در باب ماه صفر و مراقبه در ایام ارتحال پیامبر اعظم (ص) و امام حسن (ع) می باشد .
**********************************
بنابر آنچه معروف گشته ماه صفر را "نحوستی" است بخصوص روز چهارشنبه آخرین آن ماه را که به نحوست به نحوست بیشتر معروف شده است و در این باب روایت مخصوصی از ائمه دین(ع) نرسیده جز اینکه ممکن است این نحس دانستن ماه صفر و آن روز ، از این جهت باشد که وفات رسول خدا(ص) در آن روز واقع گشته است و از آن حضرت روات شده است که فرماید :
«هر کس مرا به خروج صفر مژده دهد او را مژده بهشت می دهم .» و از این جهت عقول مردم حکم به نحوست آن ماه نموده است .
بر مراقب لازم است حالت او در روز وفات رسول خدا(ص) از تآثر و اظهار عزا به نحوی باشد که برای این امر بزرگی که در این روز واقع گردیده و اثرات بزرگی که بعدآ بر آن مترتّب گشته شایستگی داشته باشد و نیز بر پاره ای از زیارت وارده یا زیارت مناسبی که خود انشاء کند (و خداوند بر قلب او القاء فرماید)آنحضرت را زیارت نماید و در آن قضایای حیات و ممات آنحضرت را که در هر دو حال امتّش خیر محض بوده به یاد آورد و همچنین از بدیهای اعمال خود که آن بزرگوار را به آنها آگاهی است و بر روح مبارکش واضح است اظهار شرمندگی و احیاء نماید . سپس در آن زیارت به امّهات مصائب وارده بر جگر گوشه و حبیبه و جان رسول خدا (ص) و وارده بر جانشین و عترت و ذریّه آنحضرت اشاره کند و عرضه بدارد که یا رسول الله بر تو چه می گذشت اگر می دیدی که سیّده زنان عالم برای تو ندبه می کند و می گوید :
« وا ابتاه ، واصفیّاه ، وا محمدا، ای پدر یتیمان و ای سرپرست یتیمان و بیوه زنان ، کیست که پس از تو حامی جمعه و نمازگاه تو باشد و کیست که به داد دختر حیران و مصیبت زده تو برسد؟ و بر تو چه می گذشت اگر او را در بین در و دیوار می دیدی ؟! و چه می گذشت اگر پهلوهای سیاه شده و دنده های شکسته او را می نگریستی و بر تو چه می گذشت که ناله او را می شنیدی؟
افسوس بر رفتن تو ای پدر جان و سوگواری حبیب تو ابوالحسن المؤتمن و پدر دو سبط تو حسین(ع) و حسن(ع) ، ای بهترین مردمان این علی (ع) است که او را به اسارت می کشند همچنان که شتری را با ریسمان بکشند ! و می دیدی که زهرا(س) ناله جگر خراشی می کشد و فریاد می زند وا محمدا ، وا حبیباه ، وا احمداه ، واقلّة ناصراه ، واغوثاه ، واکربتاه ، واحزناه، وا مصیبتاه واسوء صباحاه!!!»
و بگوید : یا رسول الله ، عقیده من این است که تو شکایت دختر خود را می شنیدی و آنچه را به خاندان و عترت تو کردند می دیدی و من به فکر اندرونم که از آنچه می دیدی و می شنیدی به دل تو چه می رفت ؟! و بر تو چه می گذشت؟! یا رسول الله ، خداوند در آنچه از این مصیبات به تو رسیده اجر و مزد دهد و بهتر از آنچه هر پیغمبری را از امتش جزا رسیده به تو جزای خیر بخشاید ؛ چه اگر شکیبایی تو در راه خدا و برای خدا نبود و خدا را به کیفر این مظالم می خواندی همانا در اثر این جرائم عالمیان را به هلاک دچار می ساختی . سپس امام حسن (ع) را زیارت کند ، چه شهادت آن حضرت هم در همین روز واقع گردیده است و مظلومیت او را که دلها را جریحه دار کرده و اندوه دوستان را تهیّج نموده به یاد آورده و بر او درود بفرستد و کشنده آن بزرگوار معاویة بن ابی سفیان را لعن کند .
***************************************
متن زیر برگرفته شده از سایت بازتاب می باشد .
يكي از خوارج كه مقامات دولتي را با شئون و حيثيت پسر پيغمبر منافي ميدانست، روزي از روي غضب و خشم به قتل امام رضا(ع) تصميم گرفت و كاردي زهرآلود در آستين خود پنهان نموده، به رفقاي خود گفت: من بر آن عازمم كه نزد اين شخص كه گويد پسر پيغمبر خدا هستم بروم و از او كه با اين تفصيل، داخل در ولايتعهدي مأمون ستمكار شده، علت بخواهم كه چرا چنين كار ناشايستي را پذيرفته؟ اگر جوابي درست داد، چه بهتر و گرنه در همان مجلس كارش را بسازم تا مردم از وي راحت شوند.
آن شخص به اين قصد از خانه در آمده، به جانب منزل امام رضا(ع) شد و پس از كسب اجازه خدمت حضرت رسيد و پيش از آنكه اظهاري كند، امام رضا(ع) به او فرمود: من سؤال تو را جواب ميدهم، ولي به يك شرط كه به آن وفا كني، آن شخص عرض كرد كدام شرط؟ امام فرمود: اگر يك جواب پسنديده و مكفي كه بدان راضي و قانع شدي به تو دادم، تو هم آن چيزي را كه در آستين خود پنهان نمودهاي، بشكن و به دور بينداز.
خارجي از فرمايش حضرت متحير شد و فورا كارد را از آستين خود درآورده و شكست، سپس عرض كرد: تو براي چه قبول ولايتعهدي اين ظالم نمودي؟ در صورتي كه پسر پيغمبري و اينها از كفار شمرده ميشوند؟
امام رضا(ع) فرمود: آيا اين خلفا در نزد تو كافرند، يا عزيز مصر و اهل مملكتش؟اينها با همان حالتي كه دارند باز خود را اهل توحيد ميشمارند؛ فراعنه مصر نه اهل توحيد بودند و نه خدا را ميشناختند، يوسف بن يعقوب، پيغمبر و پسر پيغمبر بود، با وجود اين از مانند عزيز مصر خواهش نموده و فرمود: واجعلني علي خزائن الارض، اني حفيظ عليم (مرا به خزانهداري برگمار كه شخصي نگهبان و نگهدار و دانا به اقتصادم).
حضرت يوسف(ع)، با اينكه مقام پيغمبري داشت، با فرعونيان نشست و برخاست ميكرد. اينك من كه تنها يكي از فرزندان پيغمبرم و پيغمبري ندارم، زير بار اين كار به خواست خود نرفتم. بلكه مرا به اكراه و اجبار به اين كار و پذيرفتن آن وادار كردند؛ در اين صورت من چه گناهي دارم كه تو بر من كينه گرفته و مرا از قبول آن نهي نموده و بازميداري؟
آن شخص از شنيدن گفتار آن بزرگوار پشيمان شده، توبه كرد و گفت: بر شما گناه و تقصيري نيست، من شهادت ميدهم كه تو فرزند پيغمبري و در گفتار خود راستگو خواهي بود.
ادامه مطلب