تبليغاتX
حق اليقين
Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic
هر گیاهی که از زمین روید ××××× وَحدَهُ لا شَریکَ لَه گوید
 

  مناجات توابین (توبه کنندگان) (مناجات اول از مناجات خمس عشره امام سجاد (ع) )

  خدایا ... خطا و گناهان مرا لباس خواری و ذلت پوشانیده ، و دوری تو جامه عجز و بینوایی بر تنم انداخته و جنایت بزرگ مرا دل مرده ساخته است . تو ای خدا از رجوع به لطف و کرمت باز این مرده دلم زنده گردان ...ای مقصد و مقصود و مطلوب و آرزوی من ، قسم به عزّتت که من کسی که گناهانم را ببخشد غیر تو نمی دانم ، و آنکه درهم شکستگیهای امورم را جبران کند جز تو نمی بینم ... من با آه و ناله خضوع به درگاهت آمده ام  و به خواری و مذلت بسویت رو آورده ام .... پس اگر تو مرا از در برانی دیگر به که روی آورم ؟ و اگر تو مرا رد کنی به که پناه برم ...؟پس آه از تآسّف و حسرت خجلت و افتضاح من و وای از اندوه و غم و مصائب و کردار زشت من ... از تو درخواست می کنم ای بخشنده گناه بزرگ و ای جبران کننده هر شکسته استخوان ، که ببخشی گناهان مهلک خطرناکم و بپوشان زشتیهای پنهانی فضاحت آورم و مرا در  عرصه قیامت از نسیم خوش عفو و عنایت جدا مساز و از نیکویی بخشش و پرده پوشش محرومم مگردان ...!

خدایا ... سایه ابر رحمتت را بر سر گناهان من بینداز و باران لطف و محبت را بر عیوب و پلیدیهای اعمال بباران ...!

خدایا ... آیا بنده گریخته به جایی جز درگاه مولایش رجوع تواند کرد ؟  یا از خشم و غضب مولایش غیر او حمایتش تواند نمود؟

خدایا ...! اگر پشیمانی از گناه توبه است قسم به عزّتت که من از پشیمانانم و اگر استغفار و طلب آمرزش کردن موجب محو گناه است من از آمرزش طلبانم ... تو را سزد که عتاب کنی تا باز خوشنود گردی...!

خدایا... قسم به قدرتت بر من که توبه ام بپذیر و به حلمت بر عصیانم که از من درگذر ، و به علمت به احوالم که با من به رفق و محبت نظر فرما...!

خدایا ... تویی که دری از عفو و بخششت به روی بندگانت باز کردی و نامش توبه نهادی و فرمودی ای بندگان به درگاه من به توبه با حقیقت باز آیید... پس عذر آنکه از این در که باز کردی غافل است چه خواهد بود ، ای خدا؟  اگر گناه من زشت است ، عفو از تو زیباست ... !

ای خدا ...! من اولین بنده نیستم که گنه کرده از او تو درگذشتی و به درگاه کرمت آمد و به او احسان کردی... ای دادرس پریشان دلان ! ای برطرف کننده غم و رنج و زیان ! ای بزرگ احسان ! ای آگاه از سّر بندگان ! ای نیکو پرده پوش بر گناهان ! جود و رحمت نامنتهای تو را به سوی تو شفیع می گردانم و به جناب تو و مهربانیت نزد تو توسل می جویم ... پس دعایم مستجاب کن و از امیدی که به لطف تو دارم محرومم نگردان ... قبول فرما و خطاهایم به کرم و رحمتت محو گردان ...

ای مهربانترین مهربانان !!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  به بسم الله الرحمن الرحیم است ...
این هم یک مثنوی از حضرت علامه حسن زاده آملی :

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  در نیابد حال پخته هیچ خام******* پس سخن کوتاه باید والسلام

سلام ....

نمی دونم تا حالا این شعر رو خوندین یا نه ، نمی دونم اگه خوندین بیشتر از تعداد انگشتاتون خوندین یا نه ، نمی دونم زمانی که این شعر رو می خوندین احساسی رو که من داشتم ، داشتین یا نه ...؟ نمی دونم ...! ولی چه جواب این ندانستن های من مثبت هست و چه منفی ،این رو میدونم که فهم معانی این شعر مولانا در پیمودن راه ره توشه است ...

 

بشنو از نی چون حکایت می کند

و از جداییها شکایت می کند

از نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده ان

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگوید شرح درد اشتیاق

هر کس کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش حالان شدم

هر کسی از ظنّ خود شد یار من

و از درون من نجست اسرار من

سرّ من از ناله من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حدیث راه پر خون می کند

قصه های عشق مجنون می کند

دمدمه این نای از دمهای اوست

های هوی خلق از هیهای اوست

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مرزبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بکسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه ای

چند گنجد قسمت یک روزه ای

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علّتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنی ها گفتمی

هر که او را همزبانی شد جدا

بینوا شد گر چه دارد صد نوا

چون که گل رفت و گلستان در گذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده ای

زنده معشوقست و عاشق مرده ای

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»

آن که از مرگ می ترسد ، از خودش می ترسد .

آن که خود را فراموش کرده است از یاد چه چیز خرسند است؟

آن که می پندارد کاری برتر از خودشناسی و خداشناسی است ، چیست ؟

آن که خود را نشناخت چگونه دیگری را می شناسد ؟

آن که تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست؟

آن که خود را برای همیشه درست نساخت ، پس به چه کاری پرداخت؟

آن که به هر آرمان است ، ارزش او همان است .

آن که خدای را انکار دارد ، منکر وجود خود است .

آن که خود را ابدی شناخت فکر ابد می کند .

آن که با یاد خدا همدم نیست آدم نیست .

آن که در علم وعمل دقیق شود ، علم را امام عمل و قائم بر آن می یابد .

آن که خود را دوست دارد ، دیگر آفریده ها را دوست دارد که همه برای او در کارند .

آن که خود را زرع و زارع و مزرعه خویشتن نداند از سعادت جاودانی بماند .

آن که از صحیفه نفس خود آگاهی ندارد از کدام کتاب و رساله طرفی می بندد؟

آن که گوهر دات خویش را تباه کرده است چه بهره ای از زندگی برده است؟

آن که ازسیر انفسی به سیر آفاقی نرسیده است چه چشیده است؟

آن که می انگارد در عوالم امکان ، موجودی بزرگتر از انسان است ، کدام است ؟

آن که معاش مادی را وسیله مقامات معنوی نگیرد سخت در خطاست .

آن که از اعتلای فهم خطاب محمّدی سرباز زده است ، خود را مفت باخته است .

آن که در اطوار خلقتش نمی اندیشد ، سودای او سراسر زیان است .

آن که چند روزی کشیک نفس خود بکشد و صادرات و واردات آن را مواظب باشد بدرد خود می رسد و چاره درمانش کند .

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  خنک آن حاجی که ناجی است ...!!!

الهی ...

الهی ...! خانه کجا و صاحب خانه کجا... ؟ طائف آن کجا و عارف این کجا... ؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی... ، آن برای دولتمند است و این برای درویش... ؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را... ؛ آن ترک مال کند و این ترک جان... ؛ سفر ان در ماه مخصوص است و این را همه ماه... ؛ و آن را یک بار است و این را همه عمر...؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس... ؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود ...، آن می رود که برگردد و این می رود که که از او نام و نشانی نباشد...، آن فرش می پیماید و این عرش ...، آن محرم می شود و این مَحرم ...، آن لباس احرام می پوشد این از خود عاری می شود ؛ آن لبیک می گوید و این لبیک می شوند ...، آن تا به مسجد الحرام می رسد و این از مسجداقصی بگذرد ، آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر ، آن را کوه صفاست و این را روح صفا ...، سعی آن چند مره بین صقا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی ...، آن هروله می کند و این پرواز ...؛ آن مقام ابراهیم طلب کند و این مقام ابراهیم ؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات ...، آن عرفات بیند و این عرصات ... ، آن را یک روز وقوف است و این را همه روز ...، آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر ...، آن درک منا آرزو کند و ترک تمنا را ...، آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را ...، آن رمی جمرات کند و این رجم همزات ...، آن حلق رآس کند و این ترک سر ...، آن را «لا فسوق و لا جدال فی الحج» است و این را « فی العمر» ...، آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین ...، لا جرم آن حاجی شود و این ناجی ...، خنک آن حاجی که ناجی است ...!!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت ×××× صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عید سعید فطر مبارک باد

الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله، والله اکبر، الله اکبر، و لله الحمد، والحمدلله علی ما هدانا، و له الشکر علی ما اولانا.

اللهم اهل الکبریا’ و العظمه * و اهل الجود و الجبروت * و اهل العفو و الرحمه * و اهل التقوی و المغفره * ... 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  ندای «تعالوا» از شهیدان

اين متن بر گرفته از سخنان گهربار استاد صمدي آملي مي باشد که اميدوارم استفاده لازم رو ازش بکنيد که همينطور خواهد بود ان شاء الله

** نداي «تعالوا» از شهيدان**

آيا راه وصول به شهادت كه همان حضور و مراقبت است، براي هر مشتاقي باز است يا نه؟ در جواب عرض مي كنم كه اي عزيزان همة شاهدان تاريخ و نيز همة انبياي عظام و اوصيايِ كرام ما را با نداي تعالوا يعني بالا بيائيد به مقام خود دعوت نموده اند و راه وصول به تجليات ذاتي و اسما ئي حق متعال را باز دانسته اند ،كه اگر ما را لياقت و شايستگي به آن مقامات و درجات والاي انساني نبود، دعوت ما به سوي آن عبث بود. و حاشا كه سفراي الهي دعوت به گزاف نمايند . پس اي برادر و خواهر و اي طالب طريق سعادت و اي تشنة آب زلال كوثرِ انساني، بدان كه:

تشنه به سوي آب و خود تشنه تشنه است آب  **************  خدا گدا گدا کند ، گدا خدا خدا کند

يعني اول آب با تشنگي به دنبال تشنه مي گردد سپس تشنه، آب طلب مي كند . پس اول خدا به دنبال گدا مي گردد كه جود و وجود اقتضاي فقير دارد بعد گدا خدا خدا مي كند . پس اي عزيز از تو حركت و از خدا بركت.

به حقيقت برو و بگو آمدم، اگر گفتند اينجا چرا آمدي ، بگو به كجا روم و به كدام در رو كنم، اگر گفتند به اذن كي آمدي، بگو شنيدم:

بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست *************** در گشاده است و صلا در داده ، خوان انداخته

اگر گفتند تا به حال كجا بودي؟ بگو راه گم كرده بودم. اگر گفتند چي آوردي؟ بگو:

اولاً دل شكسته كه از شما نقل است:

در کوي او شکسته دلي مي خرند و بس *************** بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است

و ثانياً:

جز نداري نبود ماية دارايي من *********************  طمع بخششم از درگه سلطان من است

و ثالثاً: الهي آفريدي رايگان، روزي دادي رايگان، بيامرز رايگان، تو خدايي نه بازرگان.

اگر گفتند بيرونش كنيد، بگو:

نميروم ز ديار شما به كشور ديگر *************************برون كنيد ازين در درآيم از در ديگر

اگر گفتند اين جرأت را از كه آموختي؟ بگو : از حلم شما . اگر گفتند قابليت استفاضه نداري، بگو قابليت را هم شما افاضه ميفرمائيد. باز اگر از تو اعراض نمودند بگو:

اگر گفتند مذنبي، بگو اولاً شنيدم شما غفّاريد و ثانياً من ملَك نيستم، آدم زاده ام و ثالثاً:

اگر گفتند اين حرفها را از كُجا ياد گرفتي، بگو:

ناکرده گنه در اين جهان کيست بگو   ********************   آن کس که گنه نکرده و زيست، بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهي   *********************   پس فرق ميان من و تو چيست ، بگو

اگر گفتند چه مي خواهي؟ بگو:

جز تو ما را هواي ديگر نيست   **************************     جز لقاي تو هيچ در سر نيست

آنچه نوشيدي جرعه اي از كوثر معنويت حضرت عارف واصل علامه حسن زادة آملي بود .

اي عزيز عمده، حضور و مراقبت است كه كليد و مفتاح همه فتوحات معنوي و شهودات قلبي و القاءات سبوحي و تمثّلات ملكوتي است و براي بدست آوردن آن بايد راه معرفت نفس و طهارت و ادب با خدا و توحيد صمدي قرآني را طي كني تا كام دل گيري و بدان كه راه نبوت انبائي و عصمت و طهارت باز است .وگرنه خلقتتان عبث مي شد . اي سالكان كوي يار بدان كه درجات بهشت به عدد آيات قرآن است؛ پس بخوان و بالا برو . و تو را مقام محمود است كه اگر اهل سحر و سهر شوي در تاريكي شب بدين آب حيات انساني دست يابي.

صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام *****************  نا تمامان جهان را کند اين پنج تمام

واجبات را انجام ده و از محرّمات اجتناب كن و كسب حلال داشته باش تا فرقان حق از باطل پيدا كني . اي عزيز دست توسل به ذيل ولايت ائمة اطهار عليهم السلام به خصوص حضرت قائم آل محمد بقيه الله مهدي هادي عجل الله تعالي فرجه الشريف داشته باش كه تا خودت را از غيبت به در آوري و شاهد آن شاهد مشهود علي الاطلاق باشي. به تعبير خضر راه، حضرت حسن زادة آملي:

 چگونه غايبش خواني و دورش *************************       نبيني خويشتن را در حضورش

تويي غايب كه دوري در بر وي    *************************          نهادي نام خود را بر سرِ وي

سبَل بر ديدگانت گشته چيره   *************************  كه خورشيد است در چشم تو تيره

حسن بادا فداي خاك پايش    **************************         كه باشد خاك پايش توتيايش

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 5:4 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  روایت بیعت ابن ملجم با حضرت علی (ع)

ای سالک طریق ولاء بر آن باش تا نور فرقان یابی که در حضورِ  حضور و شهود تام بتوانی تمیز حق و باطل دهی و کفر کافر که از شدت ظهور بر پیشانی او مکتوب نموده اند را ببینی ولی بدان با اینکه صورت حقیقی و ظاهری  حضرتش که به این روشنی خود را می نمایاند همین مردمی که طالب ظهورش بودند و او را همانند موسای کلیم الله انکار می کنند . و دجالی که با آن وضوح پیشانی اش کفر را نشان می دهد مطاع قرار می دهند .  و همانند سامری ساحر او را اطاعت می کنند .  تا جایی که روایات خاص و عام اصحاب خاص آن حضرت سیصد و سیزده نفر داند .  در ماده صحابه و اصحاب که صحب است دقت کن که به معنی یاری نمودن و امیزش کردن و مطیع و منقاد بودن است.

از دفتر دل مولایم بنیوش و می کن حلقه گوش :

به بسم الله الرحمن الرحیم است  ************** دلی با دل حمیم است و صمیم است

چو ارواحند خلق دسته دسته  **************  همی پیوسته هستند و گسسته

دلی را با دلی پیوسته بینی  **************  دلی را از دلی بگسسته بینی

 

بیعت ابن ملجم ، قاتل حضرت وصی علیّ عالی اعلی علیه السلام  خواندنی و شنیدنی است ، که شیخ مفید در ارشاد و علامه مجلسی در جلد 47 بحار نقل کردند که روز بیعت با حضرت وصیّ ولیّ علی (ع) او نیز در بین جمع برای بیعت حاضر شد و با حضرت بیعت کرد و ندانست که بیعت دل دادن و سر دادن و دلبر و سرور و مولی گرفتن و به حقیقت سحابه شدن است ، لذا :

         چو مولی عارف سّر قدر بود  **************  پس از بیعت مر او را خواند و فرمود

             که بیعت کرده ای با من بیاری  **************  جوابش داد بن ملجم که آری

           دو بار دیگرش مولی چنان گفت  **************  میان جمع بن ملجم بر آشفت

     که با من از چه رو رفتارت اینست   **************  فقط با شخص من گفتارت این است

         نمودم بیعت و بهر گواهی   **************   مرا فرمان بده بر هر چه خواهی

   بفرمود ار تو از یاران مایی   **************   نباشد جان یاران را جدایی

      دل من با دل تو آشنا نیست  **************   دو جان آشنا از هم جدا نیست

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه 6 آبان1384ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  قصیده قدریه
سلام ...

این قصیده از حضرت علامه حسن زاده آملی هم هدیه ای برای شما ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
  الهی ...! (شب قدر)

الهی ...! ماه  مبارک را حرام کردم ، نه قدر روزه را دانستم و نه قدر قدر را ... نه قرآن خواندم و نه سحر داشتم و نه سهر . در لیلة الجوائز جز شرمساری چه می برم ؟ خوشا به حال صائم که «له فرحتان حین یفطر و حین یلقی ربّـه » بدا به حالم که « لی حزنتان» . بارالها ...! آهم جهنم سوز است ...

الهی ...! وای بر آن که در شب قدر فرشته بر او فرو نیامده با دیو همدم و همنشین شد ...

الهی ...!در این شب قدر همه قرآن بر سر می کنند ، توفیق ده قرآن بر دل کنیم ...

الهی ...! مرا در سایه خاتم (ص) داشتی که تو را یابم و بندگانت را دریابم ، شکر این موهبت چگونه گذارم ؟ بارالها ! نا پاک را بسویت بار نیست و با بندگان  کار نیست . دستم را بدار تا در راهم استوار باشم .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1384ساعت 3:13 قبل از ظهر  توسط دلداده وصل | 
 
حرف اول ...
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

آزاده باش و دلداده باش ، فرزانه باش و جان باخته باش ، با همه باش و بی همه باش ، آشنای همه باش و بیگانه باش ، حاضر و شاهد باش و ناظر و غائب باش ، در جمع باش و با احدی مباش ، دلسوز خلق خدا باش و در عین حال از آنان ترس داشته باش که وسواس خناس فراوانند که در ظاهر منتظر مولایند و اشک تمساح می ریزند ولی به وقتش دجّالی و سامری گوساله پرستند .

 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو

پيوندهاي روزانه
تجلی اعظم
نصیحت امام صادق (ع) به عنوان بصری
قالب وبلاگ (شاید این جمعه بیاید)
خبرگزاری قرآنی ایران
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشيو موضوعي
اشعار
حکایت ها و ...
حضرت علامه و استاد صمدی آملی
ادعیه و مناجات
امام زمان (عج)
دوستان
یادداشت های یک دانش ناپذیر
دیدگاه مهندسی
جایی برای بیان احساس
صد بار اگر توبه شکستی بازا...
امام خامنه ای
حزب الله شهرکرد
مشکات
حاج محسن
دلتنگی
آخرالزمان و ظهور مهدی
شیعه یعنی
سالک
عاشورای حسینی
بیا تا برایت بگویم (قصه گو)
لوح دل(زنده یاد ایلیا پطروسیان)
ارمیا
قافله نور
شیعه شناسی
تجلّی
گنجینه نور(پرستو)
شهیدان زنده اند
انا مجنون الحسین
همسفر مهتاب
حکمت تازیانه
خاکریز
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
و خدايی که در اين نزديکی ست...
هیئت عبدالله بن الحسن علیه السلام
اسرار دل(عبدالحق)
گروهان نجف
سخن نور
ایمان
مهدی فاطمه
حرف زیبا
جویبار انتظار
معرفي سايت
براي ديدن منو کليک کنيد
جستجو در صفحه


 

خبرنامه





Powered by WebGozar

 

 RSS
پشتيباني

www.blogfa.com

طراح قالب
دلداده وصل


 


 

پايگاه اطلاع رساني موعود


مجمع وبلاگ نويسان مسلمان